برای تولدت... يك نفر هست كه بي بهانه گريه مي كند تا اشك هاش برسد بر گونه هاي خيس تو اشك من خيسي چشمانم باران مي آيد ؟يانه، بغض فرو نخورده با تلنگر چشمان هديه اي است تا باور كني يك نفر هست كه هنوز شب هاش خواب همان ديروز ها را مي بيند كه گوشه پارك روسريش را راه راه مي پوشيد تا پيچيده نشود قسمت زندگيش براي من و لبخندش با گل هاي روسريش ست مي شود كه گل و لبخند و رنگ قرمز گونه هاش همان عروسك چشم آبي را به خاطرم بياورد يك نفر هست كه بي آسمان چشمان تو هواي كدام سرزمين را نفس بكشد و پرنده هاش بال سپيد خود را كجا به نمايش انديشه ها بگذارند همه شعر هام با واژه هاي اسم تو نفس مي كشند و انديشه زبان خامي است كه با چشمان تو ... تو پخته ميشود يك نفر هست...

زندگی سخت نیست ما سختش میکنیم
عشق قشنگ نیست ما قشنگش میکنیم
دل ما تنگ نیست ما تنگش میکنیم
دل هیچکس سنگ نیست ما سنگش میکنیم
نابینا به ماه گفت دوستت دارم : ماه گفت : چطوری؟ تو که نمیبینی
نابینا گفت ؟ چون نمیبینمت دوست دارم . ماه گفت چرا؟ نابینا گفت
اگر می دیدمت عاشق زیبایت می شدم ولی حالا که نمی بینمت عاشق خودت شدم
زندگی یک معادله است موازنه کن
زندگی یک معما است آن را حل کن
زندگی یک تجربه است آن را مرور کن
زندگی یک مبارزه است آن را قبول کن
*** الهی اگر تو ما را خواستی من آن خواستم که تو خواستی


